خرید بک لینک
به صورت عمیقی میترسم. احتمالش هست که بتونم به زودی توی یه مجلهای بنویسم. مقالههای تازه مربوط به بیوتک پزشکی رو ترجمه کنم. بابتش واقعا هیجان دارم عزیزم. احتمالش هم هست که بتونم تدریس کنم و حقوق بگ

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:34

واقعا هر وقت یه نفر میگه «قدیما مردم خیلی سالمتر بودند و آمار مرگ و میر خیلی کمتر بود» میل عمیقی پیدا میکنم که آرزو کنم که کاش یه تب طاعونی چیزی بیاد، یا دو سهتا بچه رو بر اثر بیماری از دست بده،

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:34

داشتم با مهرسا تلفنی حرف میزدم، و یه جاش ازم پرسید که "تو وقتی میری مدرسه، به دوستات چی میگی؟" من هم در راستای روحیات لطیفی از یک کودک شش ساله توقع داشتم، گفتم که "میرم به دوستام سلام میکنم، ازشون میپرسم حالشون چطوره، بهشون میگم که چقدر دوسشون دارم، تو به دوستات چی میگی؟" و گفت که "من میگم سلام، از جای من برو کنار، برو کنار."

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:34

وقتی بچه بودم، بینهایت دوست داشتم زلزله رو تجربه کنم، دقیقا یکی از آرزوهام بود. هر چقدر هم که دوس داشتم، سرم نمیومد. یه بار یه زلزله پنج ریشتری اومد، حدود پنج سال پیش تو مشهد، که حدس بزنین من کجا بود

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:55

واقعا دل توی دلم نیست که بزرگ بشم، و برم هر جایی جز اینجا، و بچهدار بشم و یه روز که بچهام دوازده سالهاش بود و میخواستم کاملا تحت تاثیر قرارش بدم از زندگی پرفرازونشیبم، تعریف کنم که «یه زمانی، وقت

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:55

میدونی، موضوع همینه که گفتم، دلم نمیخواد با عنوان «همجنسگرا» شناخته بشم، همون طوری که نمیام بگم که مثلا فلانی استریته، معلم ادبیاته، فلانه، بیساره. دوست ندارم کنار اسمم رنگینکمان باشه. انسان چیزهای مهمتر از گرایشش داره به نظرم. و برچسب زدن واقعا پدیده جالبی نیست.

صرفا میخواستم با این فرد باشم که از قضای روزگار دختره. دیگه چیز خیلی مهمی نیست.

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:55

خب، من با پگاه حرف زده بودم و مشخص کرده بودیم که ما معتاد شدیم به اینترنت. نه این که دقیقا خیلی وقت بگذرونیم، صرفا بیخبر بمونیم، ممکنه واقعا عصبی بشیم. راه حلمون برای این موضوع این بود که همیشه نزدیک

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:55

این گفته که «خوب شد که اینترنت, رو قطع کردند، چون داشتیم بیشازحد وابسته میشدیم و حالا میتونیم کنار هم وقت بگذرونیم ^_^» برای من شبیه به این میمونه که قحطی بیاد و یه نفر بگه «خوب شد که غذا نیست دیگه

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:55

رشته من نود درصدش توی آزمایشگاه میگذره. توی آزمایشگاههامون، توی هر دانشکدهای و سر هر درسی، مدام این اسلوب جمله تکرار میشه که «توی بقیه آزمایشگاهها توی بقیه کشورها از .... استفاده میشه، ما چون بو

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:55

هی میخوام به فرزانه بگم که حس میکنم تو بهم اهمیت نمیدی و توجه نمیکنی، این جمله کاملا راحت و صریح رو هر موقع میخوام بیان کنم، میگم:«ببین، حس میکنم تو بیاهمیتی».

هی فک میکنم که یه جای این جمله مشکل داره.

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:55

صفحه بندی